تبلیغات
دختـــری با چارقد مشـــــــکی - رنگ چادر من

دختـــری با چارقد مشـــــــکی

...اگر تنها ترین تنها شوم ، بازهم خدا هست

رنگ چادر من

با چادر و دستکش مشکی
مقنعه تا روی ابروام کشیده بودم
یه شال هم پیچیده بودم دور بینی و دهنم
رسیدم به بوستان نجمه
هوا سرد بود
وقتی هوا سرد باشه معمولا بوستان خلوته
به دل من می چسبید ...
اما انگار به دل نگهبان نمی چسبید که من وارد بوستان بشم

با عجله اومد جلو و پرسید:
شما دانشجویید ؟!!! و با انگشت به انتهای سمت چپ بوستان اشاره کرد
(جایی که چندتا دختر و پسر بی دلیل توی سرما داشتن پرسه میزدن)
تا اینو گفت دستم اومد منظورش چیه
آخه معمولا محل قرارای دانشجوایی که بعد دانشگاه جیم فنگ میشن همین بوستان بود

گفتم :
نه ... من شاغلم
اومدم وضو بگیرم و نماز بخونم و برم دوباره سر کار
سرشو سریع با شرمندگی انداخت پایین و گفت :
"بله ... ببخشید
نماز خونه انتهای بوستان ... زیر زمین سالن مدیریت هست"

چقدر راحت آدما رو اشتباه میگیرن
اما ...
ایرادی به نگهبان بوستان نمیگیرم
توی این شهر همه چادر سرشونه
چه اونایی که سیاهی چادرعین نجابتشونه
چه اونایی که این سیاهی  فقط رنگ نجابت براشون میاره

این جا کسی نمیتونه تشخیص بده کی رنگ شده و کی خودشه ...!!!!

Weblog Themes By Pichak

نویسندگان

لینک های مفید

درباره وبلاگ


هر کسی میتواند هنرمنـد باشد
ولی...
هر کسی نمیتواند هنرمرد باشد

پیوندهای روزانه

آمار سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
<